محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6025

تاريخ الطبرى ( فارسي )

به پيرى كه در بارهء وى شهادت مىداد چهل تازيانه زدند ، وقتى مىزدندش پيمبرى او را انكار كرد . محمود را سوى باب العامه بردند كه خويشتن را تكذيب كرد و گفت : « اين پير با من خدعه كرد » . به ياران محمود گفته شد به او سيلى بزنند و هر كدامشان ده سيلى به او زدند . كتابى از او گرفتند كه در آن گفتارى فراهم آورده بود ، گفت كه اين قرآن اوست و جبرئيل عليه السلام براى وى مياورده است : آنگاه به روز چهارشنبه سه روز رفته از ذى حجه اين سال بمرد و در جزيره به گور شد . سخن از بيعت گرفتن متوكل براى پسران خويش در اين سال متوكل براى سه پسر خويش بيعت گرفت ، به وليعهدى : براى محمد و او را منتصر ناميد و براى ابو عبد الله پسر قبيحه كه در نام وى اختلاف هست به قولى نامش محمد بود و به قولى ( 176 زبير بود كه لقب او را معتز كرد و براى ابراهيم كه او را مؤيد نام كرد . و اين ، چنان كه گفته‌اند ، به روز شنبه بود سه روز مانده از ذى - حجه و به قولى دو روز مانده از آن ماه . براى هر يك از آنها دو پرچم بست : يكى سياه كه پرچم وليعهدى بود و ديگرى سپيد كه پرچم عاملى بود ، و به هر كدامشان ولايتها پيوست كه اكنون ياد مىكنيم . ولايتها كه به پسر خويش محمد منتصر پيوست افريقيه بود و همه مغرب از عريش مصر تا نهايت قلمرو خلافت از ديار مغرب ، و ولايت [ 1 ] قنسرين و عواصم و مرزهاى شام و جزيره و ديار مضر و ديار ربيعه و موصل و هيت و عانات و خابور و قرقيسيا و

--> [ 1 ] كلمهء متن چند ، كه به معنى سپاه است به يادگار آغاز تسلط اسلام بر شام كه منطقهء اقامت هر سپاه را به نام جند خواندند و از تكرار كلمه ، جند در اين جاى خاص به معنى ولايت شد . م